معرفی

نمی دانم چرا شرکت های ساختمانی و تأسیساتی ایرانی پس از دهه های متمادی از شروع بکار هنوز نتوانستند روند توسعه جهانی را آغاز کنند. تحقیق و تفحص در  کمپانی های پیشرو به راحتی تفاوت ها یا شاید عقب ماندگی های ما را مشهود سازد.

یکی از دغدغه ایرانی بودن “از کجا آغاز کنیم؟” است. این سؤال علی رغم دلفریب و زیبا بودن، در فرهنگ سازمانی ایرانی عامل توقف، تعلل و تنبلی می تواند باشد. این سؤال تنها در صورتی اهمیت دارد که جوابش، خودش باشد. یعنی بدون هیچ مکثی “حالا- همینجا “.

ما واقعاً حتی فرصت اینرا نداریم که بپرسیم “چطور؟” و با آنانکه می پرسد نیزکاری نداریم.

امروز حیات کمپانی های زنده آمیخته است با مهندسی دوباره، مدیریت در دنیای ابهام آلوده آینده ، عملکرد استراتژیک، آموزش و …

حالا باید دید که ما در کجای این چرخه ایستاده ایم؟ 

این ابرغول های تجاری بهترین الگو برای کار در دنیای مه آلوده ما می باشند.

و اما ما :

هدف دو کلمه ای تیم ما : افزایش “اعتبار ” و “سود”

پایه های چهارگانه میز موفقیت ما : توسعه ی “تخصص و تجربه” – “ارتباطات”- “مدیریت 360 درجه” – “تفکر اقتصادی”

اصول پنج گانه شرکت ما: “خلاقیت”- ” کار نشد ندارد ” – ” پیگیری تا حصول نتیجه ” – ” خستگی معنی ندارد ” – ” ناامیدی فقط نصف روز “

با مرور تجربیات و عملکرد آنها می توان با چراغی حتی به وسعت یکقدم پیشتر، از “آغازگران” این راه دور و دراز و پر فراز و نشیب را بود.

به امید همت

خلاصه زمينه هاي كاري :

 احداث مجتمع هاي اداري ، مسكوني و تجاري،  عمليات آماده سازي و اجراي محوطه

 احداث ايستگاه هاي پمپا‍ژ و كلرزني آب و فاضلاب و پست هاي برق،  اجراي خطوط انتقال و شبكه توزيع آب وشبكه های جمع آوري فاضلاب

 احداث مخازن و ابنيه و سازه هاي فلزی و بتنی آب و فاضلاب،  اجراي كانال هاي آبياري و زهكشي زميني و هوايي

 ساحل سازي و اجراي ديوارهاي حائل، ترميم و بهسازي ابنيه هاي سنتي و تاريخي

 طراحي و ساخت كانكس و كانتينر،طراحي و اجراي نماهاي كامپوزيتي ودكوراسيون داخلي

نمي دانم چرا شرکت هاي عمراني ايران – پس از دهه هاي متمادي از شروع بکار – هنوز نتوانستند حتي در مسير توسعه جهاني ي اين مقوله گام هاي اوليه را آغاز کنند. تحقيق و تفحص در کمپاني هاي پيشرو، به راحتي تفاوت يا شايد عقب ماندگي هاي ما را ، مشهود مي سازد.

يکي از گرفتاري هاي ما آنهم ازنوع ايراني ، حل مساله “از کجا آغاز کنيم؟” در ساليان درازي از عمر ماست. اين سؤال ، علي رغم دلفريب و زيبا بودن – در فرهنگ سازماني ايراني – عامل توقف، تعلل و تنبلي نيز مي تواند باشد. اين سؤال تنها در صورتي اهميت دارد که جوابش، خودش باشد. يعني بدون هيچ مکثي “حالا- همينجا “.

ما واقعاً حتي فرصت اينرا نداريم که بپرسيم “چطور؟” و با آنانکه مي پرسند نيزکاري نداريم.

آموزش همگاني و هدفدار و کاربردي ، مهندسي دوباره، عملکرد استراتژيک و … ميتواند ما را از معبر مديريت در دنياي ابهام آلوده حال و آينده عبور دهد . ما بايد – از هر حيثي که فکر مي کنيم – آماده باشيم آماده ي آماده ؛ تا هم از فرصت هاي طلايي ( شرايط مناسب + آمادگي ) بهره ببريم و هم از فاجعه ها ( حوادث و وضعيت بحراني + نا آمادگي ) عبور کنيم. فرصت ها را ميتوان به اسب هاي وحشي ي تشبيه مي کنم که از کنارمان ميگذرند و تنها سوارکاران آماده و متخصص از پس تصاحبشان بر مي آيند. ما حتي نبايد آماده ، منتظر فرصت ها بايستيم بلکه بايد بسمت آنها با شتاب حرکت کنيم . همينطور قبل از رسيدن فاجعه بايد منحرفش کنيم يا با تغيير مسير از اصابتش رهايي يابيم و چه بسا با تدبير و اميد به فرصت تبديلش کنيم .همانگونه که بارها و بارها تا کنون همکاران عزيزم در اين شرکت، انجام دادند. اصلا مگر تاکنون اکثر فرصت را اينگونه برايمان نساختيم؟