مُثُل افلاطوني

download (1)مُثُل افلاطونی، حقایقی هستند که در عالمی بالاتر از عالم محسوسات قرار دارند.
افلاطون همه دنیای اطرافمان (که به وسیله حواس از آن مطلع می شویم ) را دنیایی متحرک تغییرپذیر و فناپذیر می دانست. او معتقد بود دنیایی که ما بوسیله حواسمان درک می کنیم موضوع علم نیست و اصلا این دنیا کاملا واقعی نیست.
افلاطون می گفت دنیایی که ما حس می کنیم ، دنیایی محدود به زمان و مکان است و در قید تغییر پذیری می باشد. پس حقایق واقعی و اصیل نمی تواند شامل این دنیای محسوس ما باشد و در سطح بالاتری از آن قرار دارد. بنابراین محسوساتی که ما ادراک می کنیم فقط ظواهر و پرتوهایی از آن حقایق اصیل هستند. افلاطون به هر یک از این حقایق که در عالم بالاتری قرار دارند مثال یا ایده می گوید. مثال برای افلاطون کاملا حقیقی و مطلق و لایتغیر است. این مثال ها یا مُثُل فراتر از ابعاد مکان و زمان هستند لذا تنها راه شناخت و بررسی آن ها به کار بردن عقل و خرد است.
افلاطون به این شکل عالم را به دو قسمت عمده طبقه بندی می کرد:
قسمت اول دنیای محسوسات و ظواهر که به وسیله حواس ادراک می شود.
قسمت دوم عالم ایده ها و مُثُل که راه یافتن به آن بدون استفاده از عقل ممکن نیست.
مثال معروفی که برای شرح مثل افلاطونی بیان می شود ” اسب ِ مثالی” یا ” مُثُل اسب ” است. ما ممکن است در طول زندگی خود اسب های زیادی دیده باشیم. این اسب ها از رنگ ها و نژادهای مختلفی بوده اند و احتمالا همه آن ها با هم فرق هایی هر چند جزیی داشته اند. ولی ما در اینکه این موجودات ، اسب هستند ، نه حیوانی دیگر مانند سگ، شکی نداریم. دلیل این امر این است که در عالمی بالاتر مثال یا ایده ای حقیقی و کامل از اسب وجود دارد که اسب هایی که ما می بینیم از آن ایده اصیل سرچشمه و نشات گرفته اند. به بیان دیگر می توان “اسب ِ مثالی” را به عنوان قالبی برای این اسب ها محسوب کرد.
این طبقه بندی افلاطون از عالم گاهی ریزتر نیز می شود. مثلا دنیایی که انعکاس ها و سایه ها یا رویاها و توهمات می سازند دنیایی است که در درجه پایین تری از دنیا محسوسات قرار دارد و یا بین دنیای محسوسات و دنیای ایده ها که حقیقی ترین است دنیای علم و دانش و ادراکات ریاضی قرار دارد. افلاطون در دنیای مثلی هم ، سلسله مراتب قایل است به این شکل که ایده های کوچک ، ایده های بزرگتر را می سازند و در نهایت منجر به تشکیل حقیقتی واحد یا خدا می شوند.
افلاطون به اثبات نظریه مُثُل خود نپرداخت و آن را در حد فرضیه باقی گزارد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *